داستان‌هاي عمه پسند

هولوکاست

میگه بابا کار دارم نمی توانم باهات صحبت کنم تو مدرسه گفتند باید یه Memoria (یادبود مردگان) بکنم. به فرح تلفن می زنم میگم چی کار باید بکنه؟ میگه نمی دونم نشسته داره یه سری فیلم تو اینترنت درباره Anne Frank می بینه. میگم کیه؟ میگه یه دختر یهودی بوده که تو اردوگاه آشویتس مرده. تا موقع خوابش داشته همین فیلم ها را می دیده. امروز روز یادبود کشته شدگان هولوکاست بوده
9 بهمن 1395

دوربینهای مرده

- وقتی بچه ام دراومد، نمیری ها! - حالا شایدم مردم. - پس عکس بگیر برام بفرست. - ارنواز، اونجا که دوربین نیست. - چرا دوربینهایی که قبلا مرده ان.
16 مهر 1395

پرسپولیسی

دیشب بازی ایتالیا و اسپانیا بود و داشتیم با هم فوتبال نگاه می کردیم، لباس ایتالیا آبی و لباس اسپانیا قرمز. ارنواز: من پرسپولیسیم.
16 مهر 1395

فلسفه خلقت درخت

بیکاریمم تصمیم می گیریم یکسری سوال از همدیگه بپرسیم و هر کداممان جواب های اشتباه و احمقانه به سوال هامون بدهیم. اولین سوال ارنواز از باباش اینه - درخت ها برای چی به وجود آمده اند؟ - نمی دونم، واسه چی؟ - واسه اینکه دست بکنی تو دماغت و بعد بمالی به درخت ها!!!!
2 شهريور 1395

دیروز، امروز، فردا

قراره فردا صبحش بریم یه جای مهم و ارنواز واسه رفتن خیلی عجله داره. عصر که میشه خوابش می بره و یکی دو ساعتی بعدش بیدار میشه. هوا هنوز روشنه. ارنواز میگه: بابا، امروز دیروزه یا فردا؟
2 شهريور 1395

تئاتر آخر سال کلاس 2C

این هم از درج مطلبی که امروز مامان به صفحه فیس بوکت فرستاد: عزیز دلم دیروز اجرای تئاتر کلاستون بود، ماجرای یک گرگ بدجنس که بقیه حیوونهارو می ترسوند و قلبهاشون رو پاره می کرد. وقتی گرگ خواب بود، با پرهایی که درست کرده بودید، اون رو قلقلک دادید. گرگ بیدار شد و انقدر خندید که باهاتون دوست شد و نقابشو برداشت. زیر نقاب چهره مهربون النا معلمت بود. احتمالا اینجوری یاد گرفتی که زیر هر چهره بدجنسی یک چهره مهربونی هست و میشه دوباره قلبهارو وصل کرد. در همین زمان تو ایران بچه ها رو به تماشای اعدام می برند و کتابهایی داره چاپ میشه که با اعدام در جنگل حیوانات را به سزای اعمالشون می رسونن. چند وقت پیش کتابهایی که یک دوست از ایران ب...
19 خرداد 1395

علم پزشکی

خطاب به آقای دکتر... ارنواز: من دیگه نمی خوام دکتر بشم -چرا؟ - آخه یه پسره تو کلاس مون رفته دکتر، دکتر به دودولش دست زده
31 فروردين 1395

شرمنده محضر شما

- یعنی تو هیچ سوال دیگه ای غیر از این نداری ارنواز؟ - نه - خب اگه دلت می خواد هر چی سوال داری یه جا بپرس تا خیالت راحت باشه - باشه - خب بپرس - بابا دودول از چیه؟ - از عضله. عین گوشته. سوال بعد - بابا همه پسرها بزرگ بشن دودولشون مو در میاره؟ - آره سوال بعد - اه چه زشت! - سوال بعد. - بابا اون تخمه ها پایین دودول واسه چیه؟ -... (شرمنده محضر شما)  
31 فروردين 1395

اختراع کلمه

ارنواز با دوستاش یک کلمه ساخته اند Ginnastica Cubistica تقریبا یعنی ژیمناستیک کوبیستی . تقریبا چون Cubistica  تو ایتالیایی وجود ندارد. حالا سوال اصلی اینکه که مگه تو کوبیسم را می شناسی ارنواز؟ - آره پیکاسو را می شناسم. - آهان  
31 فروردين 1395

وصف حال بعد سه سال

خب حالا که از ارنواز پنهان نیست از شما چه پنهان که من و مامانی مدتیه با هم زندگی نمی کنیم. اینو گفتم که بدونید مامان و ارنواز الان تو ایتالیا هستند و بابا در تهران و بابا هر چند وقت یکبار میره به دخترش سر می زنه. اگه تو این سر زدن ها چیز بامزه ای دید میگه ولی بقیه اش دیگه کار مامانیه
31 فروردين 1395