داستان‌هاي عمه پسند
X
داستان‌هاي عمه پسند
904
تاريخ : شنبه 9 بهمن 1395 | نویسنده : رضا حيدري

میگه بابا کار دارم نمی توانم باهات صحبت کنم تو مدرسه گفتند باید یه Memoria (یادبود مردگان) بکنم. به فرح تلفن می زنم میگم چی کار باید بکنه؟ میگه نمی دونم نشسته داره یه سری فیلم تو اینترنت درباره Anne Frank می بینه. میگم کیه؟ میگه یه دختر یهودی بوده که تو اردوگاه آشویتس مرده.

تا موقع خوابش داشته همین فیلم ها را می دیده.

امروز روز یادبود کشته شدگان هولوکاست بوده




بازدید : 80 مرتبه | موضوع :
903
تاريخ : جمعه 16 مهر 1395 | نویسنده : فرحناز غلامپور

- وقتی بچه ام دراومد، نمیری ها!

- حالا شایدم مردم.

- پس عکس بگیر برام بفرست.

- ارنواز، اونجا که دوربین نیست.

- چرا دوربینهایی که قبلا مرده ان.




بازدید : 62 مرتبه | موضوع :
902
تاريخ : جمعه 16 مهر 1395 | نویسنده : فرحناز غلامپور

دیشب بازی ایتالیا و اسپانیا بود و داشتیم با هم فوتبال نگاه می کردیم، لباس ایتالیا آبی و لباس اسپانیا قرمز.

ارنواز: من پرسپولیسیم.




بازدید : 73 مرتبه | موضوع :
901
تاريخ : سه شنبه 2 شهريور 1395 | نویسنده : رضا حيدري

بیکاریمم تصمیم می گیریم یکسری سوال از همدیگه بپرسیم و هر کداممان جواب های اشتباه و احمقانه به سوال هامون بدهیم. اولین سوال ارنواز از باباش اینه

- درخت ها برای چی به وجود آمده اند؟

- نمی دونم، واسه چی؟

- واسه اینکه دست بکنی تو دماغت و بعد بمالی به درخت ها!!!!




بازدید : 123 مرتبه | موضوع :
900
تاريخ : سه شنبه 2 شهريور 1395 | نویسنده : رضا حيدري

قراره فردا صبحش بریم یه جای مهم و ارنواز واسه رفتن خیلی عجله داره. عصر که میشه خوابش می بره و یکی دو ساعتی بعدش بیدار میشه. هوا هنوز روشنه. ارنواز میگه: بابا، امروز دیروزه یا فردا؟




بازدید : 83 مرتبه | موضوع :
899
تاريخ : چهارشنبه 19 خرداد 1395 | نویسنده : فرحناز غلامپور

این هم از درج مطلبی که امروز مامان به صفحه فیس بوکت فرستاد:

عزیز دلم
دیروز اجرای تئاتر کلاستون بود، ماجرای یک گرگ بدجنس که بقیه حیوونهارو می ترسوند و قلبهاشون رو پاره می کرد. وقتی گرگ خواب بود، با پرهایی که درست کرده بودید، اون رو قلقلک دادید. گرگ بیدار شد و انقدر خندید که باهاتون دوست شد و نقابشو برداشت. زیر نقاب چهره مهربون النا معلمت بود. احتمالا اینجوری یاد گرفتی که زیر هر چهره بدجنسی یک چهره مهربونی هست و میشه دوباره قلبهارو وصل کرد.
در همین زمان تو ایران بچه ها رو به تماشای اعدام می برند و کتابهایی داره چاپ میشه که با اعدام در جنگل حیوانات را به سزای اعمالشون می رسونن. چند وقت پیش کتابهایی که یک دوست از ایران برای تو آورده بود، بدون اینکه بفهمی کامل انداختم دور و این اولین بار در زندگیم بود که داشتم این کارو می کردم. اون مجموعه هم داستانهاش همه از زبان حیوانات بود، ولی حیواناتی به جای اینکه مشکلاتشون رو حل کنند همش یا داشتند به درگاه خدا دعا می کردند یا وقتی کاری می کردند ، خارج از خشونت نبود. (اتفاقا الان ماه رمضانه و تو داستانهاش حیوانات روزه هم می گرفتند، باید بدونی روزه با طبیعت هیچ حیوانی سازگارنیست و این فقط انسان است که روزه را انتخاب می کنه و در انتخابش آزاد است.)
این رو نوشتم که وقتی بزرگ شدی بفهمی این یکی از دلایلیه که سعی می کنم اینجا بزرگ بشی.
(و امیدوارم تمام مامان ها و باباها که در ایران هستند، راههای دیگه ای پیدا کنند تا نسل جدید ایرانیها شبیه داعش و ... نشه.)
 
 



بازدید : 99 مرتبه | موضوع :
898
تاريخ : سه شنبه 31 فروردين 1395 | نویسنده : رضا حيدري

خطاب به آقای دکتر...

ارنواز: من دیگه نمی خوام دکتر بشم

-چرا؟

- آخه یه پسره تو کلاس مون رفته دکتر، دکتر به دودولش دست زده




بازدید : 147 مرتبه | موضوع :
897
تاريخ : سه شنبه 31 فروردين 1395 | نویسنده : رضا حيدري

- یعنی تو هیچ سوال دیگه ای غیر از این نداری ارنواز؟

- نه

- خب اگه دلت می خواد هر چی سوال داری یه جا بپرس تا خیالت راحت باشه

- باشه

- خب بپرس

- بابا دودول از چیه؟

- از عضله. عین گوشته. سوال بعد

- بابا همه پسرها بزرگ بشن دودولشون مو در میاره؟

- آره سوال بعد

- اه چه زشت!

- سوال بعد.

- بابا اون تخمه ها پایین دودول واسه چیه؟

-...

(شرمنده محضر شما)

 




بازدید : 108 مرتبه | موضوع :
896
تاريخ : سه شنبه 31 فروردين 1395 | نویسنده : رضا حيدري

ارنواز با دوستاش یک کلمه ساخته اند

Ginnastica Cubistica

تقریبا یعنی ژیمناستیک کوبیستی . تقریبا چون Cubistica  تو ایتالیایی وجود ندارد.

حالا سوال اصلی اینکه که مگه تو کوبیسم را می شناسی ارنواز؟

- آره پیکاسو را می شناسم.

- آهان

 




بازدید : 107 مرتبه | موضوع :
895
تاريخ : سه شنبه 31 فروردين 1395 | نویسنده : رضا حيدري

خب حالا که از ارنواز پنهان نیست از شما چه پنهان که من و مامانی مدتیه با هم زندگی نمی کنیم. اینو گفتم که بدونید مامان و ارنواز الان تو ایتالیا هستند و بابا در تهران و بابا هر چند وقت یکبار میره به دخترش سر می زنه. اگه تو این سر زدن ها چیز بامزه ای دید میگه ولی بقیه اش دیگه کار مامانیه




بازدید : 125 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 89 صفحه بعد