مهربانی بی دلیل!
ارنواز موقع بیرون اومدن از خانه اونقدر طول داد که به برنامه نرسیدیم و در نتیجه اومدیم بیرون. تا از در پامونو بیرون گذاشتیم، گفت: بابا سرتو میاری جلو؟
سرم را که پایین بردم منو بوسید و گفت دوستت دارم.
همینجوری که از این همه مهربانی کیف کرده بودم، گفتم: بابایی مگه من بهت نگفته بودم که بجنبی تا به موقع برسیم؟
- بابا، من بوست کردم که اینا را نگی دیگه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهربانی بی دلیل!
