دو تا ارنواز
مامانی می خواد خوابش را واسه بابایی تعرف کنه ولی تصمیم می گیره که جلوی ارنواز سانسورش کنه.
ارنواز: خب، خوابت رو بگو دیگه
مامانی: خواب دیدم یک درخت تنهایی کنار خیابون روییده، من و تو و بابایی هم بهش دست میزنیم و با برگهاش بازی می کنیم
ارنواز: یعنی من هم بودم؟
مامانی: آره دیگه
ارنواز: یعنی ما دو تا ارنواز داریم؟!!!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دو تا ارنواز
