خرید هدیه
عمو پیمان میگه: تل خوشگلت را به من می دهی؟
تو هم به صورت طبیعی میگی: نه!
بهت میگم چرا؟ هدیه دادن که کار خوبیه؟
میگی که خب خودش بخره
میگم: آره ولی یادته توی فروشگاه می خواستی یه پیرهن واسه هانیه بخری؟
میگی: آره
میگم: می خواستی هدیه بخری می دونی چه کار خوبی بود؟
فکر کنم متوجه نتیجه این مکالمه شدی چون با ظرافت بحث را می چرخانی: هانیه؟
- اره
- زندایی کبری؟
- آره
دایی مرتضی؟
- آره
- (خطاب به پیمان): تو هم دایی مرتضی داری؟
- نه!
- خب می خوای یه دایی مرتضی واسه ات بخرم؟!
بدجنس دلش نمیاد یه هانیه یا حتی زندایی کبری را واسه پیمان بخره!!!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خرید هدیه
