دختر کاشانی
این محمد خاله سلیمه خیلی ارنواز را اذیت می کنه. مثلا همین چند شب پیش به ارنواز گفت که پاش را چاقو بریده و مجروح شده. ارنواز هم خوابید زمین و موضوع را کاملا جدی گرفت و شروع کرد به گریه کردن و نق زدن. به همه هم میگفت که پاش درد میکنه و اون ها باید به پاش نگاه بکنند و ببینند که چه خونی میادش...
با کلی وساطت محمد راضی شد که پای ارنواز را درمان کنه و سر به سر دختر ما هم نگذاره.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دختر کاشانی
