مامان آزاد اندیش و کمی طلبکار
ارنواز داره با باباییش روی تخت بازی می کنه. هر کدام از مدادها شده اند یک شخصیت. خود ارنواز هم شده مامان باربی مدادها. یکی از جالب ترین بازی ها موقعی بود که مدادها رفتند به پارک و بازی کردند ولی چون هوا سرد بود به پیشنهاد بابایی زود برگشتند به خانه. اما از آنجا که سرما خورده بودند مریض شدند و رفتند دکتر.
مداد قرمز با عروسک گردانی بابایی شد دکتر و بعد از کلی صحبت با مدادها درباره این که باید به حرف مامان باربیشون گوش کنند و تو سرما به پارک نروند، رو به مامان باربی کرد و گفت: مامانی مگه شما بهشون نگفته بودید که نباید تو سرما بروند بیرون؟
- نه! نگفته بودم.
- چرا نگفته بودید؟
- آخه می خواند بازی کنند
- ولی سرما می خورند.
- خب بخورند
- آهان
- خب مگه شما دکتر نیستید؟
- چرا
- پس دکتریشون بکنید
- بله
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مامان آزاد اندیش و کمی طلبکار
